hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

کشف قوانین طبیعت و نیازمندی به خداوند

تاريخ الاعداد: 6/16/2026 تاريخ النشر: 6/16/2026
60
التحميل


حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

  سؤال[1]: بسیاری از فعالیت­های علمی که امروز در جریان است، به ویژه در دانشگاه­های غربی، به دنبال آن هستند که وجود خداوند را انکار کنند، دلیلشان هم این است که انسان عوامل طبیعی اتفاقات عالم را کشف می­کند و معتقداند که درک عوامل طبیعی، اسباب تکوینی و قوانین حاکم بر طبیعت ما را به سمت انکار وجود خداوند می­کشاند، و از آن­جا که انسان این عوامل را درک می­کند دیگر نیازمند این نیست که خدایی را بپرستد و در نتیجه شکاف عمیقی میان علم و دین ایجاد کرده­اند، حال نظر شما پیرامون این دلیل استقرائی چیست؟ آیا شما کشف عوامل طبیعی را به معنای انکار خداوند می­دانید؟

پاسخ: در دو سطح می­توانیم به پرسش شما پاسخ دهیم:

سطح اول: فیلسوفان و پژوهش­گران حوزه فلسفه و الهیات مدت­ها است که به این موضوع پرداخته­اند و به درستی معتقد­اند که هیچ رابطه ضروری­ای میان اکتشافات علمی در تمامی زمینه­ها و انکار خداوند، وجود ندارد. دلیلشان این است که:

1)    عده­ای از متدینین تصور می­کنند که خداوند علت بی­واسطه هر پدیده­ای است که اطراف ما پدیدار می­شود، به عبارتی علت بی­واسطه پدیدآمدن این بیماری پوستی یا آن از کارافتادگی یا ... خود خداوند است، در این­صورت هنگامی که علم علت­های نزدیک، عوامل اصلی و یا یاری­­گر امر خاصی را کشف می­کند، ناگهان آن اندیشه الهی از میان می­رود، چرا که پیش از این فکر می­کرد علت بی­واسطه آن پدیده خداوند است، ولی وقتی که سبب را کشف کردیم و فهمیدیم که برای مثال یک اختلال در معده سبب این مریضی بوده، در این صورت به راحتی وجود خداوند را انکار می­کنیم. حال هرچه کشف­هایی از این نوع افزایش یابند، اندیشه الله در فهم طبیعت محدود­تر می­شود. شاید بسیاری از افراد پیرامون خداوند متعال اینگونه می­اندیشند و به همین جهت با پیش­رفت علم و کشف اسباب طبیعی، اندیشه خدا از میدان عقب­نشینی خواهد کرد.

ولی نتیجه پژوهش­های فلسفی و کلامی­ای که با رویکردهای دینی صورت­پذیرفته است- از قرن­ها پیش- نشان می­دهد آن­طور که این متدینین فکر می­کردند، صحیح نیست. برای مثال وقتی می­گوییم که خداوند سبب فراخی یا تنگنایی در روزی من است معنایش این نیست که ضرورتا بی­واسطه روزیم را افزایش یا کاهش داده­است، بلکه معنایش این است که تمام اسباب عللی که منجر به چنین پدیده­ای شده­اند، در نهایت به خداوند باز می­گردند یا اینکه خداوند نسبت به آن­ها سیطره کاملی دارد. به همین دلیل است که می­بینیم برخی از فیلسوفان برای اشاره به خداوند صفاتی چون علت علت­ها، نخستین سبب، نخستین حرکت­دهنده و امثال آن را به کار می­گیرند که با وجود اسباب میانی سازگار است. طبق زبان فلسفه مشاء یا بسیاری از متکلمان مسلمان و غیر مسلمان، خداوند این عالم را به واسطه شبکه بسیار پیچیده­ای از اسباب، علل و حرکت­دهنده­هایی مدیریت می­کند که آخرین حلقه­های آن­ها به خداوند متعال متصل می­شود.

شاید حتی در دوران معاصر این توضیح بتواند تفسیر خوبی برای ایمان بسیاری از دانشمندان طبیعی به خداوند سبحان باشد، آن­ها اکتشافات نوینی که در علوم مختلفی چون فیزیک، ستاره­شناسی، شیمی، پزشکی و ... روی­می­دهد را در تناقض با ایمان به خداوند نمی­دانند بلکه باور دارند پیش­رفت در این علوم ایده وجود خداوند استوارتر و انکار آن را دشوارتر می­سازد.

2) در مسئله خداوند، فلسفه­های دینی به آغاز اشیا به معنای علمی معاصرش نمی­پردازند. منظور از آغازگاه، منشأ پدیده­ای است که آن را موضوع بررسی خود قرار داده­ایم و پی­گیر آن هستیم که نقطه و لحظه نخستینی که این شیئ پدیدار شده­است را بشناسیم. علم در شاخه­های مختلفش در این زمینه نیز برتری دارد و بحث از علت هستی از زاویه نقطه آغازین آن نیز مرتبط با همین روش بررسی در علوم مختلف است. بنابراین، با چشم­پوشی از اینکه نظریات تبیین کننده نقطه آغازین هستی، آیا قطعی و بی­چون­وچرا هستند یا صرفا مجموعه گزاره­هایی را به ما می­نمایانند که درونشان حدس و گمان موج می­زند، طرفداران الحاد تصور می­کنند که نقطه آغاز هستی همان­جایی است که بایستی مباحث الاهیاتی بر آن متمرکز شوند و اگر کشف کردیم که هستی حاصل آن انفجار مهیب است یا ... نتیجه این خواهد بود که خدایی را در آن لحظه مشاهده نکرده­ایم و ما از هر جهت، حق­به­جانب خواهیم بود.

فلسفه­های دینی اساسا با این روش سر ناسازگاری دارند و معتقداند که به­کارگیری چنین اسلوبی ما را به ناکجاآباد رهنمون می­شود؛ دلیلش آن است که علوم تجربی برای کشف واقعیت خداوند نیز راهی را می­پیمایند که به واسطه آن چگونگی روابط عناصر مادی جهان را کشف ­کنند، بنابراین پیش­فرضشان این است که پیوند میان جهان و خداوند نیز مادی است، پس اگر نتوانستند چنین پیوندی را مشاهده کنند – آنطور که بسیاری از وابستگی­ها و پیوندهای مادی جهان را کشف کرده­اند- واقعیت او را نمی­پذیرد. این مهم­ترین نکته­ای است که در بررسی­های علمی موضوع خداوند بایستی به آن توجه کنیم.

از همین روی فلسفه­های دینی پیشرفت مسئله اثبات وجود خداوند را در گرو روش­های انحصاری به کار رفته در موضوعات مادی نمی­دانند و اینگونه خود را در بن­بست محدودیت­های ابزارهای بررسی موضوعاتی از این دست مشاهد نمی­کنند. به نظر می­رسد علوم طبیعی بایستی در این زمینه انعطاف بیشتری نشان دهند دقیقا همانطور که چگونگی پرداختنشان به نظام­های مکانیکی و ابزارهای دست­ساز با نوع بررسی­شان در قلمرو روان انسان، رفتارها و درونیات او متمایز است. بنابراین گاه، روش پرداختن، ابزارهای اثبات و اسلوب­های بررسی با تفاوت در موضوع، دگرگون می­شوند. دقیقا این نکته، نمایان­گر نظرگاهی است که به هیچ وجه نباید از آن چشم­پوشی کرد.

از آنجا که فلسفه دینی کار خود را با تحلیل واقعیت موجود در زمان حاضر آغاز می­کند، تناقضی را میان ایده خدا و نیازمندی عالم به او و میان پذیرفتن نظریه ازلی و ابدی بودن جهان مشاهده نمی­کند. دلیل اینکه فلسفه کار خود را با مشاهده و تحلیل واقعیات موجود شروع می­کند این است که طبق براهین فلسفیشان، نیازمندی معلول به علت موقتی نیست بلکه این نیاز هیچ­گاه از بین نمی­رود و به عبارتی معلول هم در به وجود آمدن و هم در تداوم وجودش نیازمند علت است. حال که برایشان ثابت شد جهان نیازمند علت است – که البته بحث پیچیده­ای است و برای فهم آن تحلیل­های فراوانی را بایستی پشت سر بگذاریم- نتیجه آن خواهد بود که پیش­فرض وجود داشتنش در حال حاضر، وجود خداوند است، چه آغازی در کار باشد و چه ایده نقطه آغاز زایده توهم و خیال انسانی باشد.

چیزی که تا به حال می­خواستم بدان اشاره کنم این بود که برخی از ما تصور می­کنیم که تنها یک روش برای اثبات وجود خداوند وجود دارد و اگر این روش در این مسیر عقیم باشد، می­توانیم وجود خداوند را انکار کنیم. در حالی که از نظرگاه روشی، پیش از ورود به بحث بایستی این پرسش را پاسخ دهیم که: ما از چند روش ممکن و احتمالی برای اثبات وجود خداوند یا نفی وجود او برخورداریم؟ پس از پاسخگویی به آن بایستی وارد مسئله اصلی شویم و یکی­یکی این روش­ها را بیازماییم، حال با توجه به نتایج ممکن بر سر راه ما، اگر ما را به نتیجه­ای ایجابی رساندند، برای ما بسنده­ خواهد بود، اگر به نتیجه­ای سلبی رسیدیم وجود او را انکار می­کنیم، اما اگر این روش­ها ما را به چیزی نرساند، نه سلبی و نه ایجابی، آن را تنها در حد فرضیه­ای امکانی در نظر می­گیریم و نه چیزی بیشتر. اما اینکه پیش از مطالعه روش­های دیگری که در فلسفه و الاهیات از قرن­ها پیش مطرح شده­اند، از همان آغاز خودمان را به یک روش محدود کنیم، صرفا یک مصادره و پیش­داوری است.

سطح دوم: تمام این توضیحات در رابطه با این تصور بود که پیشرفت علوم نوین باعث می­شود اندیشه وجود خداوند از هم بپاشد. ولی کار ما در برابر کسی که تصور می­کند این پیشرفت­ها نیازمندی ما به وجود خداوند متعال را از بین می­برد، آسان­تر است. اجازه دهید فعلا بر اندیشه مهمی متمرکز شوم که برخی از طرفداران تصور دوم آن را مطرح می­کنند. آن­ها معتقداند که انسان پیشا­مدرن با آفریده­های الهی در دل طبیعت روبه­رو بود و زندگی خود را با گیاهان، درخت­ها، کوه، جنگل و ... می­گذراند. همه این­ها آفریده­های خداوند بودند و به همین دلیل انسان همیشه فضل و بخشش خداوند تبارک و تعالی را به واسطه بارش نزولات آسمانی که سبب رویش گیاهان و زندگی جانوران و انسان بود، حس می­کرد.

اما پس از پیشرفت علوم نوین، خلاقیت­های این انسان به مانعی در برابر دیدگان او مبدل شد تا بتواند فضل و رحمت پرودگار عالم را ببیند. او دیگر برای مسافرت­ها و گردش­هایش خودرو، هواگرد، قطار، موتور سیکلت، دوچرخه و ... را به کار گرفت، وسائطی که همگی را خود ساخته بود و برای تداوم زندگی­اش نیازمند شرکت­های صنعتی و دول­زاینده­ای بود که بتوانند امکانات تجارت و جابه­جایی­ را برای او بر روی این کره خاکی فراهم کنند. در همین راستا روز به روز به تولید خوراک صنعتی-شیمیایی افزوده ­شد تا جایی که در برخی از سطوح بسیاری از مواد خوردنی را خودش تولید می­کرد. این بود که باعث شد کم­کم اندیشه فضل و رحمت الهی از ذهن انسان­ها رخت ببندد و جای آن را انسانی بگیرد که همگی در تداوم وجود، زندگی و رفاه خود، مدیون او هستند.

همانطور که قرآن و برخی از روایات بیان می­کنند، نمرود هم دقیقا همینگونه می­اندیشید، چرا که بشر امروزی نیز اینگونه می­اندیشد که هستی و نیستی­اش در دست خود اوست و فکر می­کنند که قیمت وجود انسان، امکان زندگی و معنای بقایش وابسته به دستاوردهایی است که از هر طرف او را فراگرفته­اند و بشریت را مستهلک کرده­اند.

این دگرگونی زیرورو کننده، ایده خداوند کریم و بخشنده را تنها به دلیل برون­رفت از عصر کشاورزی، از ذهن ما پاک کرده و انسان را به جای او قرار داده است. ما نباید این پدیده را دست­کم بگیریم. این اندیشه نادرست است، بدون باران، خاک، هوا، خورشید و ماه، زندگی تداومی نخواهد داشت و بدون مواد اولیه با انسانی بی­دستاورد مواجه خواهیم شد. انکار ناپذیر است که این علوم نوین بر زندگی ما تأثیر گذاشته­اند ولی اثری وهمی روانی وجود دارد که دل­مشغولی به آن باعث شده برخی از واقعیات را به فراموشی بسپاریم. یگانگی خداوند متعال از این جهت است که تنها او نعمت­های خودش را در اختیار ما قرار داده و وجود و حرکت ما فقط با یاری او امکان­پذیر است، پس همو است که به واسطه اشیا، گیاهان، حیوانات و انسان­های دیگر، ما را یاری می­کند.


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 5: سوال: 707.