hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

وحی و معجزه

تاريخ الاعداد: 6/12/2026 تاريخ النشر: 6/12/2026
40
التحميل


حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

 سؤال[1]: توضیح دهید که چه رابطه­ای میان وحی و معجزه برقرار است؟ چرا خداوند بدون اینکه کسی با وحی در ارتباط باشد به او نعمت سخنوری و بلاغت یا علم پزشکی را نمی­بخشد؟!

پاسخ: هیچ رابطه ضروری­ای میان وحی و معجزه وجود ندارد، ممکن است به کسی وحی شود ولی معجزه­ای نداشته باشد، بنابراین معجزه ارتباط منطقی­ای با وحی، نبوت و امثال آن ندارد. معجزه تنها هنگامی اهمیت می­یابد که بخواهد برای اثبات نبوت، امامت یا مقام خاص نزد پرودگار به کارگرفته شود، آن هم زمانی که برای اثبات این موارد، نیاز به یک فعالیت علمی احساس شود. بنابراین لزومی ندارد هر فردی که به او پیام الهی وحی می­شود (هر معنایی از وحی را که در نظر بگیریم) معجزه­ای هم داشته باشد، زیرا که وحی ارتباط میان خداوند و انسان است، در حالی که معجزه از آن جهت که عنصری است برای اثبات رابطه میان پیامبر و خدا و اینکه پیامبر کلام خداوند را صادقانه انتقال می­دهد، حاکی از رابطه­ای است که میان یک انسان (پیامبر و ...) و دیگر انسان­ها به وجود می­آید.

بنابراین از جنبه منطقی مانعی وجود ندارد که یک انسان در عین اینکه چنین رابطه­ای با خداوند متعال ندارد، معجزه­ای به همراه داشته باشد به عبارتی ممکن است خداوند معجزه­ای را به انسانی بدهد ولی هیچ­کس از آن مطلع نباشد، و این شخص نیز نه پیامبر باشد و نه امام. برای مثال ممکن است خداوند شرایط و امکانات را برای یک مؤمن صادق فقیر طوری فراهم کرده باشد که با دست­گذاشتنش روی خاک و تبدیل­شدن آن به طلا، روزی­اش تأمین شود. چیزی وجود ندارد که بتواند عدم امکان چنین امری را، به خودی خود، ثابت کند. از دیدگاه علم کلام، امکان ندارد کسی که ادعای ارتباط با خداوند دارد – می­خواهد ادعای نبوت داشته باشد یا چیز دیگر- دروغگو باشد ولی معجزه­ای هم داشته باشد و با آن بتواند این ادعای خود را ثابت کند، چرا که از نگاه متکلمان مسلمان، داشتن چنین امکانی به این معنی است که خداوند افرادی را که نسبت به واقعیت قضیه علمی ندارند فریب داده­ و آن­ها را در دام تباهی، گمراهی و انحراف گرفتار کرده است. بنابراین علم کلام هم صدور معجزه از غیرپیامبر را نفی نمی­کند، بلکه تنها معجزه­ای را ناممکن می­داند که به همراه ادعای دروغین پیامبری باشد.

همه چیزهایی که گفته شد به این معنی است که:

1-   ملازمه­ای ضروری میان وحی و معجزه وجود ندارد، ممکن است به فردی وحی شود ولی معجزه­ای نداشته باشد، و همینطور ممکن است شخصی دارای معجزه باشد ولی به او وحی نشود و دلیل قطعی­ای برای انکار این مورد وجود ندارد. بله اگر می­خواهیم ثابت کنیم که چنین اتفاقی بیرون از ذهن ما هم روی­داده است، بایستی دلایل قانع کننده­ای داشته باشیم، چرا که امکان داشتن به معنای روی­دادن نیست ولی به عکس، روی­دادن، امکان عام – در چارچوب اصطلاحات فلسفی و منطقی- را اثبات می­کند.

البته بایستی یادآور شوم که از دیدگاه علم کلام ملازمت ذاتی ضروری­ای میان معجزه و عدم توانایی بشر (متکلمان با یکدیگر هم­نظر نیستند که آیا همه آحاد بشر بایستی این توانمندی را نداشته باشند یا انسان­های معاصر آن پیامبر یا آن­هایی که دقیقا در زمان خود پیامبر زندگی می­کردند) در به وجود آوردن چنین معجزه وجود دارد، و منظور از توانایی بشر، توانایی اولیه­ای است که انسان­ها با توجه قوانین طبیعی از آن برخوردار هستند.

2-   در موضوع پیامبری، معجزه، فقط بیانگر ارتباط میان پیامبر و خداوند متعال نیست تا اینکه وحی تنها عنصر توجیه­گر و ضرورت­بخش آن باشد، بلکه معجزه ارتباط میان پیامبر و سایر انسان­ها نیز هست، چرا که برای اثبات ادعای پیامبری و فراخواندن مردم به پیروی از پیامبر، مهمترین نقش را، معجزه ایفا می­کند.

3-            توضیحاتی که تا به حال ارائه شد، برخاسته از خود عقل است بدون اینکه عقل به موارد خاص دیگری توجه داشته باشد. ولی هنگامی که متون دینیمان را مطالعه می­کنیم، می­یابیم که نمی­شود غیر از این یا آن پیامبر، کسان دیگری نیز معجزه­ای به همراه داشته باشند. مانند اعجاز قرآن که – با توجه به متن قرآن- امکان ندارد افراد دیگری بتوانند مانند آن را بیاورند و بشر نسبت به چنین کاری کاملا ناتوان است، البته اگر آن شخص دیگر خود، پیامبر نباشد و بدیلی که برای قرآن می­آورد اثبات کننده ادعای پیامبری او نباشد دقیقا همانطور که کتاب اول – یعنی قرآن- بر پیامبری حضرت محمد صل الله علیه و آله دلالت می­کرد. قرآن صرفا موردی را انکار می­کند که یک بشر از جهت بشریتش بتواند قرآن دیگری را ارائه دهد، اما از دیدگاه قرآنی مانعی وجود ندارد که خداوند به نحوی استثنائی این امکان را برای او فراهم آورد – همان­طور که به سایر پیامبران هم این قدرت را بخشید تا بتوانند معجزه­ای الهی را به مردم بنمایانند- تا بتواند چنین قرآنی را عرضه کند، پس بنابه­فرض اگر شخصی – با صرف نظر از مسئله خاتمیت- ادعای پیامبری کند و مانند قرآن کتابی را به عنوان معجزه در دست­رس سایرین قرار دهد، این معجزه دلیلی برای پیامبری او خواهد بود در عین اینکه تناقضی نیز با محتوای قرآن کریم در اینکه هیچ انسانی نمی­تواند مانند قرآن را بیاورد، نخواهد داشت. قرآن تنها جنبه طبیعی قدرت انسان را به چالش کشیده است نه اینکه بخواهد توانایی­ای از انسان را نیز زیر سؤال ببرد که خود خداوند به او بخشیده است.

ممکن است گفته شود هنگامی که پیامبری به پایان رسیده­است، این سخن کاملا فرضی خواهد بود. بنابراین دیگر هیچ­کس نمی­تواند معجزه­ای مانند قرآن را عرضه کند، نه به این دلیل که غیر از پیامبر شخص دیگری نمی­تواند معجزه کند، بلکه به دلیل معجزه­بودن خاص قرآن از آن جهت که خداوند به ما خبر داده است: معجزه­ای مانند قرآن بر دستان بشری جاری نخواهد شد و اینکه پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم آخرین پیامبر خواهد بود. پس امکان عقلی اینکه خداوند این قدرت را به فرد دیگری ببخشد وجود دارد ولی ختم پیامبری به ما می­گوید که خداوند چنین امکانی را برای هیچ کس فراهم نخواهد کرد و فرض ما هم این است که بدون دخالت خداوند هیچ کس نمی­تواند کتابی مانند قرآن را برای ما بیاورد. بنابراین، هیچ کس نمی­تواند کتابی مانند قرآن را دوباره به عنوان معجزه در دست­رس بشر قرار دهد و امکان ندارد این شخص ادعا کند که این کتاب را خودم به نگارش درآورده­ام، ولی اگر ادعا کند که آن را خداوند به من نازل کرده­است از این جهت که معجزه است، امکان­پذیر است و اثبات­کننده صداقت او در ادعای پیامبری است ولی این ختم نبوت است که آن را انکار خواهد کرد و این وابسته به نظریاتی است که دانشمندان پیرامون معنای ختم نبوت مطرح کرده­اند که برای فهم آن بایستی به مباحثشان در این زمینه مراجعه کنیم.

معجزه تبدیل عصا به مار با معجزه قرآن کریم کاملا متفاوت است، در متن قرآنی دلیلی را نمی­یابیم که نشان دهد چنین معجزه­ای نباید از جانب پیامبری غیر از حضرت موسی رخ­دهد، و روی­دادن این معجزه به دست شخص دیگری غیر از حضرت موسی، چه پیامبری دیگر و چه وصیی دیگر، پیامبریِ حضرت موسی را زیر سؤال نمی­برد، معجزه بودن یک معجزه وابسته به یگانگی و بی­همتایی آن نیست، بلکه وابسته به این است که بدون دخالت خداوند، هیچ انسانی نتواند چنین عملی را انجام دهد یا همان پیامبر و اهل زمانش بدون این دخالت و با توجه به شرایط واقعی آن زمان، نتوانند دست به چنین عملی بزنند (که طبعا میان متکلمان پیرامون هویت معجزه و قدرت اثباتیش نظرات متفاوتی وجود دارد).

در پایان بایستی به این نکته نیز اشاره کنیم که حقیقت اعجاز – بویژه اعجاز قرآن کریم- و ماهیت آن موضوعی است که میان علمای مسلمان اختلافات فراوانی را برانگیخته­است و نتیجه هر یک از این نظرها می­تواند پیامدهای خاص خود را در موضوعی که از آن بحث می­کنیم داشته باشد، برای مثال یکی از این نظریات، نظریه صرفه[2] است که برخی از علما آن را پذیرفته­اند.


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 5: سوال: 704.

[2] این نظریه می­گوید با آمدن قرآن کریم خداوند موانعی را ایجاد می­کند تا دیگران نتوانند کتابی را در حد و اندازه قرآن به نگارش درآورند.(مترجم)