hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

تحول فکری شهید سیدمحمدباقر صدر از فلسفه­ما تا بنیاد­های منطقی استقرا

تاريخ الاعداد: 5/23/2026 تاريخ النشر: 5/23/2026
70
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

 سؤال[1]:  استاد عزیز، با سلام و عرض ارادت... برخی معتقداند محتوای بنیادهای منطقی استقرا نوعی تحول اندیشه را نسبت به کتاب فلسفه­ما نشان می­دهد. نظر شما چیست؟

پاسخ: سخن صحیحی است، روش شهید سید محمدباقر صدر در فلسفه­ما همان روش عقلیِ اسلامی معروفی است که میان فیلسوفان مسلمان رایج است، و در آن هیچ نشانه­ای از روش استقرایی­ای که بعد­ها مشاهده می­کنیم دیده نمی­شود. ایشان در کتاب بنیادهای منطقی استقرا از این روش رایج عبور کرده­اند. البته این به معنای این نیست که این دو روش هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند یا اینکه ایشان کاملا از منطق ارسطویی یا فلسفه عقلی صرف نظر کرده باشد بلکه ایشان با هر دو این­ها تعامل داشته­اند ولی برای تفسیر بخش وسیعی از شناخت انسانی نظریه دیگری را نیز مطرح کرده­اند و این برای هر فردی که فلسفه­ما و بنیادهای منطقی استقرا و همچنین سایر آثار ایشان از جمله درسگفتارهای تأسیسی، دوره­های اصولی و کتاب ایشان پیرامون مهدی­باوری را بررسی کرده باشد، واضح و روشن است.

برای درک این تغییر رویکرد علاوه بر بررسی آثار ایشان می­توانیم به متنی از ایشان در صفحه 20 بنیادهای منطقی استقرا مراجعه کنیم که در آن به این امر تصریح دارند: «... و ما در این کتاب از آن­جا که تلاش داریم نظریه شناخت را بر بنیادی معین بازسازی کنیم و اصول اساسی آن را در رویکردی متفاوت نسبت به آن­چه در کتاب فلسفه­ما آمد بررسی کنیم، سراغ مطالعه دلیل استقرائی خواهیم رفت و با پرکردن گسل­های موجود در این روش، بنیاد نوینی را برای این نظریه به دست خواهیم داد».

ایشان در مطالعات اصولی خود هنگامی که شناخت انسان نسبت به واقعیت عینی را واکاوی می­کنند –که این موضوع در نظریه شناخت هم بحث مفصل و مهمی را به خود اختصاص داده است - بیان می­کنند: « حس کردن واقعیت عینی خارج از روان ما، مانند تخت خوابی که روی آن می­خوابیم یا دوستمان که پهلویمان نشسته­اند یا خانه­ای که در آن زندگی می­کنیم، متعلقات مستقیم حس ما نیستند، بنابراین چگونه ممکن است واقعیت آن­ها را از طریق انطباع آن­ها در روان و ذهن خود دریابیم؟ و چطور می­توانیم مطابقت آنان را با خارج اثبات کنیم؟ این­ها پرسش­هایی هستند که در فلسفه پاسخ­های روشنی را دریافت نکرده­اند. رویکرد متعارف فلسفه ما در حل این مشکل این است که واقعیت عینی این محسوسات را بدیهی اولیه می­داند، البته که آن را به این صورت و تحت این عنوان ذکر نکرده­اند ولی فلاسفه غرب این قضایا را به واسطه همین عناوین تبیین کرده­اند. یکی از معاصرین به دلیل خطاهایی که در این گونه گزاره­ها رخ می­دهد، بدیهی اولیه بودن آن­ها را انکار می­کند، البته که کلیت درک واقعیت عینی را از همین دست قضایا می­داند ولی از نظر او جزئیات ادراک ما از این واقعیت نمی­تواند در ذیل چنین گزاره­هایی درآید. بنابراین این رویکرد باور به اصل وجود واقعیت عینی را از باور به جزئیات آن متمایز می­داند. ما در کتاب فلسفه­ما سعی کردیم شناخت حسی را به شناخت­های حاصل از قانون علیت ارجاع دهیم، چرا که صور حسی پدیده هستند و هر پدیده­ای بی شک دارای پدیدآورنده­ای خواهد بود، و خود قانون علیت نیز بدیهی اولیه است و یا دست­کم ناشی از چنین گزاره­ای است. در برابر این رویکردهای سه­گانه ایدئالیست­ها قرار گرفته­اند که واقعیت عینی را به کلی انکار می­کنند. به نظر می­رسد تمام این رویکردهای چهارگانه که تا به حال اندیشه­های فلسفی میانشان شناور بودند پایه و اساس استواری ندارند و اندیشه صحیح راجع به این موضوع کشف ما است (بنیادهای منطقی استقرا) مبنی بر اینکه شناخت ما از واقعیت عینی چه پیرامون اصل آن و چه پیرامون جزئیات آن مبتنی بر حساب احتمالاتی است که انسان از طریق فطرت و عقل که خداوند به او عطا کرده است، همیشه درگیر آن است، و ما نام آن را عقل سوم گذاشتیم که به تقابل با عقل اول و دومی اشاره دارد که ...»[2]


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 4: سوال: 543.

[2] محمد باقر صدر, بحوث في علم الأصول (صدر، محمد باقر) (قم: مؤسسة دائرة معارف الفقه الاسلامي, بدون تاریخ), 131–32; حسن عبدالساتر و محمد باقر صدر, بحوث في علم الأصول ( صدر، محمد باقر ), ج 1, بحوث في علم الأصول 1 (بیروت - لبنان: الدار الاسلاميه, بدون تاریخ), ج 8 ص 342-343.