hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

هدف یکسان انبیاء و روش های متفاوت دعوت

تاريخ الاعداد: 5/9/2026 تاريخ النشر: 5/9/2026
360
التحميل


 

حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

 

سؤال[1]: می­گویند تفاوت اسلام با سایر ادیان در این است که خداوند قرآن را به تدریج بر پیامبر نازل کرد تا رشد و تربیت تدریجی مردم را رعایت کند؛ ولی کتب آسمانی دیگر، یکباره بر پیامبران نازل شدند، مانند الواح تورات که حضرت موسی آن­ها را با دستان خود تحویل گرفت. پرسش من این است:

هدف اصلی تمام پیامبران، تربیت الهی انسان­ها است که متاثر از تغییر و دگرگونی احوال بشر است و به همین دلیل، قرآن به صورت تدریجی نازل شد تا با این تربیت تدریجی، همراه باشد. با این توضیح، باید تمام رسالت های الهی، از این تربیت تدریجی پیروی کنند. اما چرا با هم در نزول تدریجی و نزول دفعی، متفاوت هستند؟

 

پاسخ: در اینجا با دو موضوع مواجهیم که باید هر یک از آن­ها را به خوبی توضیح دهیم:

موضوع اول: به طور کلی پیام­های الهی، به تدریج بر پیامبران نازل می­شدند. با آمدن حضرت نوح، مقداری از دین نازل شد، با مبعوث شدن حضرت ابراهیم پیام­های پیامبر قبلی دوباره نازل شد ولی در کنار آن، پیام­های دیگری را نیز نازل گردید. خداوند دوباره معارف دیگری را به پیام­های حضرت موسی افزود و این فرآیند تا پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله ادامه داشت تا آنکه با آمدن حضرت محمد دین الهی به صورت کامل، در دسترس انسان­ها قرار گرفت. بنابراین تبیین و ظهور دین الهی، فرآیندی هزاران ساله را طی کرده است که در هر مرحله، حلقه­ای به حلقه­های قبلی افزوده شده است که اگرچه هر کدام از این حلقه­ ها، یک دین آسمانی بود ولی در هر یک علاوه بر دین قبلی، آموزه جدیدی نیز افزوده می­شد که البته مقداری از دین قبلی را هم نسخ می­کرد. حالا بهتر متوجه می­شویم که وقتی گفته می­شود قرآن تصدیق کننده ادیان قبلی و محافظ آن­هاست، چه معنایی اراده شده است.

مسلمانان با چنین مفهومی از تدریجی بودن ادیان آشنا هستند. برخی- از جمله پژوهشگرانی در عصر حاضر- معتقداند که تمام ادیان یک چیز بیشتر نیستند، چیزی که محمد صل الله علیه و آله برای مردم به ارمغان آورده است با چیزی که حضرت موسی علیه السلام به مردم خودش ارائه کرد هیچ تفاوتی ندارد، بلکه هر دو یک چیز هستند، نه یکی نسبت به دیگری افزوده­ای دارد و نه یکی چیز کمتری. پیامبران در زمان­های بعدی برانگیخته نشدند تا چیز تازه­ای بیاورند و با آن طرح تاریخی دین را کامل کنند، بلکه تنها برای یادآواری آموزه­هایی آمدند که پیش از آن به پیامبران گذشته نازل شده بود. ما صرفا تفاوت­هایی را در برخی از احکام جزئی شرایع الهی مشاهده می­کنیم که آن هم بنابر ذات خود با تغییر مکان و زمان، تغییر می­کند. پس پیام اصلی الهی، اینگونه در بستر مکان و زمان ظاهر می­شود. بنابراین اگرچه برخی از احکام، از دینی (زمانی) به دین (زمان) دیگر تغییر می­کنند، ولی دین، یکتایی خود را حفظ می­کند و از حضرت نوحی، ابراهیم، موسی ... تا پیامبر خودمان تغییری در آن رخ نمی­دهد.

طبق دیدگاه این پژوهش­گران، به همین دلیل است که پیامبر از مردم می­خواهد که پیرو ابراهیم خلیل باشند، و باز به همین دلیل است که قرآن، یهودیان و مسیحیان را به کتب خودشان، یعنی تورات و انجیل ارجاع می­دهد، نه به این دلیل که صرفا علیه­شان حجتی داشته باشد، بلکه عمل به تورات و انجیل، عین عمل به قرآن است و در نگاه قرآن ادیان ابراهیمی هیچ تفاوتی بایکدیگر ندارند.

به هر حال، بنابر نظر مشهور مسلمانان این تدریج، تدریجِ ارائه دین کامل در مسیر تاریخ است، طوری که در هر زمانی، جزئی به جزء دیگر اضافه می­شد تا اینکه در نهایت با ارائه دین توسط حضرت محمد صل الله علیه و آله، به کمال خود می­رسد. این تدریج، تمام ادیان را دربر می­گیرد و در این زمینه با هم تفاوتی ندارند. پس هر دینی، بیان مقدار اضافه­ای را نسبت به دین پیش از خود برعهده گرفته است، تا اینکه به دین اسلامی برسیم که آخرین اجزاء آن را نیز بیان می­کند و اینگونه دین کامل الهی در دسترس همگان قرار می­گیرد.

پس هیچ تناقضی میان آنان وجود ندارد و پی­گیر سیاست­های متفاوتی هم نیستند. بنابراین پرسش شما ارتباطی با این گونه از تدریج ندارد و تمام ادیان الهی بدون هیچ استنثائی این سیاست استراتژیک کلی را پیش­ می­بردند. اساسا اراده خداوند بر این نبوده است که دین کامل را نه به حضرت نوح علیه السلام نازل کند و نه به حضرت عیسی علیه السلام، بلکه طبق مشیت الهی بایستی ادیان به تدریج و از طریق ادیان مختلف الهی تکامل یابد تا اینکه دین کامل در نهایت به واسطه پیامبری حضرت محمد صل الله علیه و آله اظهار و تبیین شود.

حتی با پذیرش دیدگاه دومی که برخی از پژوهشگران معاصر طرفدار آن هستند هم تفاوتی در چشم­انداز ما به وجود نخواهد آمد و قضیه همان قضیه است. طبق نظر این پژوهشگران اساسا میان ادیان مختلف هیچ تدریجی در کار نیست و به همین دلیل هرچه حضرت ابراهیم به بشریت ارائه کرده عین همان چیزی است که حضرت محمد مطرح کرده است و هیچ ناهمسانی و کم­و­زیادی­ای در میان نیست. این یکسانی میان ادیان، همان سیاست عام تبلیغی واحدی است که به هیچ وجه، هیچ تدریجی را به خود ندیده است. پس چیزی که حضرت نوح برای قومش تبیین کرده، همان چیزی است که حضرت محمد به دنبال تبیین آن بوده است و اگر حضرت محمد چیزی را پیرامون موضوعی بیان نکرده است حضرت نوح هم پیش از آن بیان نکرده بودند. بنابراین اشکال شما به این تبیین هم کارگر نیست؛ چرا که تمامی ادیان، تنها به یک راه و روش دین خود را تبیین کرده­اند.

در حاشیه عرض کنم که برای پژوهشگران و محققین موضوع بسیار خوب، سودمند و مهمی است که بررسی کنند آیا ادیان مختلف آن طور که مشهور علما معتقداند بر مبنای تدریج کمیِ تبیینِ مقولات دینی پیش رفته­اند؟ و آیا مضمون ادیان الهی واقعی چه از جهت کیفیت و چه از جهت کمیت با یکدیگر مساوی­اند؟ بی­شک برای اینکه در این موضوع به نتیجه­ای درخور برسیم بایستی منابع تحقیقمان، مباحث قرآنی، حدیثی، اجتهادی و فلسفی را دربر گیرد و در حد رساله دکتری یا پایان­نامه کارشناسی­ارشد به آن بپردازیم. به نظر من نتیجه این بحث، هر چه باشد نتیجه چشم­­گیری در فهم منظومه دینی خواهد داشت. همچنین اثرات مهم خود را بر موقعیت اندیشه نبوت خاصه در دین، نشان خواهد داد. بنابراین بایستی به دقت مسئله را بررسی کنیم.

موضوع دوم: شاید پرسش شما هم پیرامون همین موضوع باشد. اینجا منظور از تدریج، تدریج بیان مضامین دینی، هماهنگ با دفعات متعدد نزول وحی است. با توجه به این، پرسش شما این­طور صورت­بندی می­شود که چرا اسلام در تبیین مضامین و مفاهیم خود تدریجی عمل کرده است در حالی که ادیان دیگر، از این تدریج بی­نصیب بوده­اند (به طور مثال الواح تورات یکباره در دست­رس حضرت موسی قرار گرفته­اند)؟

در این بافت اینگونه می­توانیم توضیح دهیم که این امر تابع طبیعت مرحله، محیط و شرایطی است که نزول این کتب آسمانی را دربر گرفت است و هیچ لزومی هم ندارد که تمامی ادیان به یک روش وحی الهی را دریافت کرده باشند. شاید مانعی بر سر راه ابلاغ یکباره مضامین الواح موسی و صحف ابراهیم وجود نداشته است؛ مثلا به این دلیل که مضامین تشریعی و دینی آن­ها محدود بوده و این امکان را فراهم کرده است تا در یک بار وحی شدن، تمام مطالب ارائه شود. ما چنین چیزی را هنگام نزول قرآن هم مشاهده می­کنیم، گاهی سوره­ای کوتاه با چند آیه نازل می­شد و گاهی در مراحل بعدی سوره­های بلند یکباره بر پیامبر نازل می­شدند، به عنوان مثال همانطور که معروف است تقریبا کل سوره توبه پس از بازگشت از جنگ تبوک صرفا در یک مرحله بر پیامبر نازل شده است.

اگر افزایش مضمونی ادیان را در طول زمان بپذیریم، طبیعی است که میزان آموزه­های نازل شده بر حضرت نوح، بسیار کمتر از چیزی باشد که بر حضرت محمد نازل شده است و بنابراین می­توانیم تصور کنیم که مجموعه آموزه­های اولی یکباره نازل شود و دومی، به تدریج. بنابراین این قضیه، تابع طبیعت جامعه هم عصر پیامبر است که چقدر می­توانسته مضامین جدیدی را تحمل کند و پای چه مصالحی در پیروی از سیاست­های تبلیغی در میان بوده است. چرا که تبلیغ، واقعیتی میدانی است و ابزارهای خاص خود را دارد و بنابراین طبیعی است که با توجه به شرایط، محیط و مکان و زمانِ خود، چهره جدیدی را می­پذیرد. با توجه به این، چرا بایستی سیاست واحدی در تبلیغ دین وجود داشته باشد؟ امروزه مشاهده می­کنیم که تبلیغ، در مناطق مختلف، صورت واحدی ندارند و در هر منطقه، تأثیرگذارترین شیوه تبلیغی متناسب با آن منطقه انتخاب و اجرا می­شود.

این در صورتی است که بگوییم روش ادیان گذشته، با روش تبیین تدریجی قرآن تفاوت داشته است. برای مثال سال­ها پس از آن­که به موسی وحی و مقدار بسنده­ای از دین و خدا شناسی را به بنی­اسرائیل آموخته­شد و پس از آن­که آن را برای فرعون تبیین کرد و معجزات مختلفی را به او نشان داد، الواح به دست او رسیده است. البته به نظر می­رسد خود این هم نوعی از تدریج به حساب ­آید، و اگر صحیح باشد، دیگر برخلاف آن چیزی که در پرسشتان مطرح کردید، وجه تمایز اسلام، تدریجی بودن تبیین آن نیست.


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 4: سوال: 528.