تقليد در تفسیر قرآن و بهره مندی از تفاسیر معاصر
حیدر حب الله
ترجمه: سعید نورا
سؤال[1]: معلوم است که تقلید در مسائل اعتقادی جایز نیست، پس آیا می توانید توضیح دهید که تفسیر قرآن در کدام دسته قرار می گیرد؟ ملاک پیروی از تفسیر صحیح چیست، با توجه به اینکه اکثر تفاسیر معروف، تفاسیر کهن هستند و با رشد فکری جوامع سازگاری ندارند، به ویژه در حال حاضر که منظومه دین مورد انتقادات گسترده و حملات شدید قرار گرفته و نیازمند پاسخ هایی متناسب با نیاز روز است. آیا استفاده از تفاسیر جدید بعضی از متفکران اسلامی که مخالف اعتقادات مذهبی ما هستند، برای فهم معانی قرآن جایز است؟ اگرچه من معتقدم که این سوال آخر حاکی از نگاهی تنگ نظرانه است.
پاسخ: چند نکته در بیان شما وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
نکته اول: در مراجعه به کتب تفسیری چیزی به نام عقیده مفسر نداریم. به عبارت دیگر هر تفسیری میتواند برای ما قابل استفاده باشد. خواه مؤلفان آنها پیرو این مذهب باشند یا مذهب دیگری . علم تفسير علم مطالعه لغت و تاریخ به منظور مقایسه و فهم بهتر متن قرآن است. از همین رو حتی یک غیر مسلمان نیز میتواند بخش اعظمی از فرآیند تفسیر قرآن را به انجام رساند، بنابراین اگر یک غیر مسلمان آگاه به زبان عربی و تاریخ عرب و مسلمانان صدر اسلام فهمی از آیه یا سورهای ارائه کند، نه تنها توجه به آن چه او ارائه کرده اشکالی ندارد، بلکه سودمند نیز خواهد بود. اگر مطلب او را قانع کننده یافتیم، نباید قبول و استفاده از آن برای فهم معنایی از متن که پیش از این به آن توجه نداشتیم، گران بیاید. تفسیر تقلید شرعی نیست تا بگوییم مفسر باید دارای شرط خاصی باشد چرا که در صرف تفسیر ـ به عنوان تفسیر ـ تقلید معنا ندارد بلکه این موضوع تابع نتایجی است که از طریق شواهد و ادله روشمند به دست آمده است.
بر این اساس، لازم است مفسر به کتاب های تفسیری متعلق به مذاهب و مدارس فکری گوناگون مراجعه کند تا بتواند به تصویری جامع از موضوع دست یابد. هرچند که به نظر من بهتر آن است که ابتدا تنها به لغت و تاریخ و امثال آن مراجعه کند تا نظرات مفسرین بر او به طور ناخودآگاه اثر نگذارد، درنتیجه وی را از اجتهاد در تفسیر بازدارد همانطور که این امر برای بسیاری اتفاق افتاده و میافتد.
نكته دوم: تفاسير قديمى نه معيوب است و نه باطل، و قديمى بودن آنها به اين معنا نيست كه از آنها ایراد بگیریم یا آنها را رد کنیم. بعضی از تفاسیر قدیمی دقت و علمیت بیشتری از بسیاری از تفاسیر متأخر دارند تفاسیری که تحت تأثیر فشارهای جریانات دیگر دست به تأویل و تکلف و تحمیل برداشتهای نامأنوس بر متن زده و زیادهگویی و اسراف بسیاری در تفسیر به خرج دادند. بنابراین آن زمانی که در مقابله هجمه علوم طبیعی قرار داشتند تمام قرآن را شیمی و فیزیک و معادلات ریاضی میدیدند و هنگامی که دوران درگیری با علوم طبیعی به پایان میرسد و عصر مقابله با علوم انسانی میرسد کل قرآن را جامعهشناسی و روانشناسی و غیر آن میدانند در واقع آیات قرآن را ابزاری برای تسویه حساب و غلبه بر دیگر رقبا در دنیای امروز قرار می دهند.
موضوع اصلی در تفسیر، از دیدگاه من، انتخاب سبک در کلیات تفسیر و مرجعیت لغت به معنای گسترده آن و نیز مرجعیت تاریخ و مرجعیت خود قرآن در کنار استفاده از سنتی است که به طور اطمینانی ثابت شده است. اینها اموری هستند که میتواند مفسر قدیم بیشتر از مفسر جدید از آن ها استفاده کرده باشد. فرق است بین این که تفاسیر قدیمی را متضاد با عقل امروزی بدانیم و این که بگویم این تفاسیر تمام معنای آیات را بیان نکردهاند چرا که ما از جهت شناختی پیشرفت کردهایم و از آیات معارف جدیدی به دست آوردهایم که پیشینان به آنها نرسیده بودند.
نكته سوم: بدون شک جمود نسبت به تفاسیر علما از قرآن کریم به ویژه مفسرین متقدم نیز مشکل بزرگی است. هنگامی که به برخی از مردم برداشتی از یک آیه یا یک موضوع قرآنی گفته میشود، تا زمانی که این تفسیر با یکی از تفاسیر علما مورد تأیید واقع نشود، آرام نمیگیرد چرا که تنهایی وحشتزا است. پس اگر به آنها بگویی که علامه طباطبایی یا شیخ محمد عبده نیز چنین تفسیری داشتهاند آرام میشوند. یا اگر به آنها بگویی این تفسیر در روایت ضعیف السندی موجود است ضمیرشان آرامش پیدا میکند. اما اگر این مطلب را به آنها نگویی و تفسیری بیان شود که در کلمات مفسران گذشته وجود ندارد، احساس وحشت میکنند حتی اگر برای تفسیر خودت شواهد لغوی و تاریخی بیاوری.
این موضوع فقط در زمینه تفسیر مصداق ندارد بلکه در علوم مختلف دینی و با تأسف شدید حتی در علوم فلسفی و منطقی که علی القاعده باید انسانی مستقل در تفکر و به دور از تقلید و پیروی را پرورش دهند نیز اینگونه است.
این ترس از تنهایی در انسان غیر متخصص قابل فهم است، اما نسبت به متخصص یا فرد آگاهی که آگاهی و حداقل مرتبه ای پایین از تخصص را داراست، چنین ترسی غالبا فقط حکایت از غلبه ی تقلید در زندگی ما دارد.
منظورم این نیست که باید از هر تفسیر جدیدی استقبال کنیم و شیفته آن باشیم، آنچنان که اقتضای شیوه (مدگرایی) است که به حیات فکری و دینی ما سرایت کرده است، بلکه بنده از طرفداران احتیاط در این زمینه ام. اما هنگامی که مرجحاتی برای تفسیر جدیدی پیدا میشود باقی ماندن بر تفسیرهای قدیمی تنها به این دلیل که تاکنون کسی چنین تفسیری را بیان نکرده است، صحیح نیست. چرا که در امور علمی و شناختی تعداد قائلین به آن، ملاک ترجیح حق نمیباشد.
در درس تفسیر هفتگی متواضع بنده، بسیاری از مخاطبان بارها اصرار داشتند که صاحبان اقوال تفسیری را بیان کنم. وقتی یک قول تفسیری را بیان می کنم باید گوینده قول را نیز بیان کنم این مسئله ای طبیعی است اما من از قصد چنین کاری نمی کنم. دلیل این کار وضعیت دانشی و معرفتی ماست که به محض نسبت دادن تفسیر به عالمی که مخاطب از او خوشش نمیآید در نفس او واکنشی منفی ایجاد میشود که مانع اعتماد به این تفسیر و کشف نقاط قوت در آن میشود. عکس این مطلب نیز صحیح است.
چرا وضعیت ما این گونه است؟ به خاطر این که فضای تعلیم و تربیت نزد ما، از برخی جهات فضایی تقلیدی است. در حالی که انسان نیاز دارد وقت قابل توجهی را صرف تمرین تعامل با اندیشه ها نماید به گونهای که تمام تفسیرها روی میز بحث و تحقیق وی قرار گرفته و آنها را بر اساس اصول تفسیری مورد پذیرش خود به طور یکسان و موشکافانه مورد نقد و ارزیابی علمی قراردهد. اما اینکه صرفا فلان اندیشمند و یا جریان فکری خاص، مرجح رد یا تأیید برداشت تفسیری شود معنایش خروج از چارچوب بحث علمی و ورود به صفآرایی های[غیر علمی] با نتایجی از پیش تعیین شده است.
لذا این را نمی پسندم که با شعارزدگی و پیشداوری در مورد رد تفاسیر قدیم و تأیید تفاسیر جدید قضاوت نماییم. تا آنجا که اگر از عدهای که سینهچاک فهم قرآن بر اساس اصول زبان شناسی و نشانه شناسی جدیدند وقتی از وی می پرسید: این علوم چیستند؟ متوجه میشوی (و این یک فرض یا - خدای ناکرده - تهمت نیست بلکه چیزی است که ما در زندگی خود دیده ایم) چیزی از آن سر در نمیآورند! و حتی یک کتاب در مورد آن نخوانده اند، اما فضای رسانه ای او را به سمت موضع گیری در این زمینه کشانده است!! در مورد نفی تفاسیر جدید و اکتفا به تفاسیر قدیمی نیز امر به همین منوال است، اما این بار با شعارهایی دیگر. تا آنجا که اگر از برخی کسانی که سخنان قدما را تقدیس نموده از روش و منابع اطلاعات آنها یا آنچه در نقد و بررسی ایرادهای آنها نوشته شده، هیچ نمیدانند و حتی اساساً شناختی از زبان عربی و اصول فهم آن هم ندارند!!
بنده معتقدم با این روال کار پیش نمیرود، بلکه باید تمام رویکردهای مختلف را در مد نظر گرفته تا انشاءالله هر چه بیشتر به نتایج علمی و حساب شده دست پیدا کنیم.
____________________
[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 3: سوال 397.