hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

ایستادن همراه با گذاشتن دست روی سر هنگام ذکر نام امام مهدی

تاريخ الاعداد: 12/28/2023 تاريخ النشر: 1/4/2024
6600
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: سعید نورا

 

سوال[1]: استحباب ایستادن یا گذاشتن دست بر روی سر هنگام ذکر نام قائم ع چقدر است؟ آیا انجام ندادن این کار در پیش مردم و مخالفت با عرف به معنای عدم احترام امام زمان ع است؟

 

پاسخ: برای استحباب این فعل به دو دلیل ممکن است استدلال شود:

دلیل اول: برخی به سیره مومنین استناد کرده اند که عمل بر اساس آن شایسته است.

اما پاسخ از این استدلال واضح است چرا که اتصال این سیره و عادت به دوران معصوم به گونه ای که بتوان منشأ آن را شریعت حنیف دانست، محل تردید است. بلکه حتی نمی دانیم سیره ای از این دست بیشتر از یکی دو قرن عمر داشته باشد. هیچ دلیلی بر تداول این عادت بین اصحاب ائمه در دست نیست و هیچ اثری از وجود آن در صدر اسلام نیست. اگر این کار مستحب بوده و بین مستحبات عبادی و شبه عبادی متعارف باشد علما و فقهای پیشین آن را نقل می کردند و مصنفین کتاب های اخلاق و زیارات و اذکار و مستحبات آن را نقل می کردند. در حالی که اصلاً هیچ چیزی در این مورد نیافتیم و هر کسی که ادعای وجود هر یک از این موارد ذکر شده را دارد یا شاهدی تاریخی بر آن دارد آن را آورده و وجود آن در تاریخ را توضیح دهد.

دلیل دوم: مستند حدیثی است در این زمینه استفتائی از آقای خوئی (صراط النجاة 1: 465، شماره سوال: 1305)، پرسیده شده است. مضمون این سوال این است: آیا ایستادن هنگام ذکر قائم با روایت معتبری آمده است یا استحباب گذاشتن دست روی سر ثابت است... وی این گونه پاسخ می دهد: «در رابطه با این سؤال ما جز آنچه در کتاب مرآة الکمال مرحوم مامقانی در بخش امر اول مربوط به احوالات حضرت حجت روایتی ندیدیم، در ذیل روایت طولانی مفضّل به نقل از شیخ محمد بن عبد الجبار از کتاب مشکاة الانوار آمده که وقتی دعبل قصیده‌ی معروفش که با بیت (مدارس آیات...) آغاز می‌شود را برای امام رضا خواند و نام حضرت حجت را برد امام رضا ع دستشان را بر سر نهاده و به نشانه تواضع قیام فرمودند و برای فرج دعا نمودند و الله اعلم.»

شیخ نمازی شاهرودی نیز (در کتاب مستدرکات سفنیة البحار 8: 629، 10: 506) از مامقانی این را نقل می کند... شیخ محمد بن عبدالجبار صاحب کتاب مشکاة الأنوار متوفای قرن سیزده هجری است که با محمد بن عبدالجبار معروف به محمد بن ابی صهبان متفاوت است.

اما آن چه که به نظر می رسد این است که آقای خوئی تمام مصادر را مورد توجه قرار نداده است. علامه آغا بزرگ طهرانی و علامه عبدالحسین امینی می گوید یکی از علمای امامیه یعنی عبدالرضا بن محمد که از نسل متوکل است کتابی در وفات امام رضا ع تالیف کرده و آن را «تأجیج نیران الأخزان فی وفاة سلطان خراسان» نام گذاری کرده است و از متفردات این کتاب روایتی است مبنی بر این که دعبل خزاعی وقتی قصیده ی تائیة خود را برای امام رضا می خواند وقتی به این بیت می رسد (خروج إمام لا محالة قائم، يقوم على اسم الله بالبركات) امام رضا ع از جای خود برخاسته و سر مبارک خود را خم می کنند و دست راست خود را بر سر می گذارند و این جمله را می گویند: اللهم عجّل فرجه ومخرجه وانصرنا به نصراً عزيزاً.

بنابراین، بعد از تتبع مشخص می شود که دو مصدر برای این خبر وجود دارد: یکی عبدالرضا بن محمد أوالی بحرانی و دیگری محمد بن عبدالجبار در کتاب مشکاة الأنوار.

اما کتاب عبدالرضا بن محمد أوالی بحرانی: علامه شیخ علی بلادی بحرانی (1340 هـ) پژوهشگر معروف صاحب تراجم در این باره این گونه می گوید: «و از جمله ایشان :ادیب زبردست محدث شیخ عبدالرضا بن محمد بن المُکَتَّل بحرانی و خودش را أوالی منسوب به جزیره أوال معرفی می‌نمود چنانچه ذکر آن رفت کتابی مفصّل در زمینه وفات حضرت رضا با نام «التهاب نیران الاحزان فی وفاة غریب خراسان» نوشته و نیز کتاب «وفاة الامام الزکي الحسن السبط» و از احادیث عجیب و شاذ و داستان‌های عجیب که اثری از آن در کتاب‌های معتبر و مشهور سیره و تاریخ دیده نمی‌شود، بهره برده است و خوش بینی به احادیث این چنینی خصوصا آنهایی که در رابطه با وفات حضرت رضا نقل نموده در حالیکه رئیس المحدثین شیخ صدوق در عیون الاخبار و دیگر کتاب‌های روایی معتبر آنها را نقل ننموده، عقلا و منطقا بسیار دشوار است، حتی برخی از این روایات با احادیث بسیار مشهور منافات دارد زیرا قدمای ما و به خصوص محمدین ثلاث تمام تلاششان را برای گردآوری و غربالگری روایات به خرج داده‌اند و دیگرانی هم که متأخر از آنهایند همین مسیر را پیموده و از روایات آنها بهره برده‌ و در میدان آن به رقابت پرداخته‌اند و از خرمن اندیشه‌هایشان خوشه‌چینی نموده‌اند بله ممکن است در فهم معانی و دلالت الفاظ و غیره با آنها تفاوت نظر داشته باشند و هر کس از اهل خبره دو کتاب مزبورش را مورد بررسی قرار دهد به آنچه گفتیم واقف می‌شود بماند که بسیاری از روایات این دو کتاب مرسل و کاملا ضعیف و مجهول است و من جایی ندیدم متعرض زندگی‌نامه و عصر و محل قبر او شده باشد، خدا از سر تقصیراتش بگذرد و نیکی‌هایش را مضاعف گرداند.» (علي البلادي البحراني، أنوار البدرين في تراجم علماء القطيف والأحساء والبحرين: 230 ـ 231).

در چنین حالتی و با نبود سند یا بیان مصدری از سوی عبدالرضا بن محمد بحرانی در مورد این مطلب و با توجه به این نکته که وی از علمای متاخر به شمار می رود که در قرون اخیر می زیسته است و غیر از این چیزی از او معلوم نیست و با توجه به این شهادت از شیخ بلاردی وضعیت کتاب او محل تأمل است، بنابراین چگونه می توان به وقوع چنین اتفاقی از این نوع مصدری که حدود هزار سال بعد آمده است و با توجه به مصادری که در دست است متقدمین هیچ یک آن را نقل نکرده اند، اعتماد کرد.

اما کتاب مشکالة الأنوار از ابن عبدالجبار، به قرن سیزدهم هجری باز می گردد و اگر به هر دو کتاب مراجعه کنیم خواهیم دید که هیچ یک مصدری برای کلام خود نیاورده اند و هیچ سندی که آن را به دوران امام رضا (202 هـ) بازگرداند نقل نکرده اند تا بتوانیم این واقعه را ثابت کنیم. بنابراین اگر قاعده تسامح در ادله سنن را بپذیریم به این روایت می توان اخذ کرد و به آن چه که امام رضا ع انجام داده، می توان عمل کرد و اگر این قاعده را نپذیریم ـ همچنان که آقای خوئی نپذیرفته و درست هم همین است ـ در این صورت دلیلی بر استحباب این کار به عنوان اولی وجود ندارد.

اما در این جا توجه به یک نکته ی مهم ضروری است و آن این که احترام امام امری مرغوب و نیکو است و اگر عرف این فعل را احترام بداند اشکالی در انجام این عمل نیست بلکه کار زیبایی است ولی نه از باب این که این کار امری شرعی و تعبدی خاص است که با عنوان اولی در کتاب و سنت آمده است بلکه از این باب که شکلی از اشکال احترام است و مردم می توانند بر شکل دیگری از اشکال احترام توافق کرده و این روش خاص را کنار بگذارند چرا که صرف نایستادن فی نفسه کم ادبی نیست وگرنه لازم بود هنگان ذکر اسماء تمام انبیاء و اوصیاء ایستاد.

به نظرم، گاهی اوقات شاید شایسته نباشد وقتی دیگران به احترام امام ایستاده اند شخصی نایستد همچنان که این موضوع تابع عناوین ثانویه ای مثل دفع تهمت یا جلوگیری از تفرقه در جامعه ایمانی است در نتیجه نیازی به دشمنی با ترک همیشگی این عادت حتی اگر موجب اختلاف بین مومنین یا تهمت یا غیبت بشود، نیست. به نظرم دشمنی با مثل این کارهای ضرورتی ندارد مطلوب ایجاد نوعی بیداری بین مردم است که بفهمند این عادات به عنوان اولی مستحب نیستند و اگر می خواهند این کارها را انجام دهند باید به عنوان عام انجام دهند نه به عنوان یک دلیل خاص. همچنان که حق ندارند اگر دیگران این کار را انجام ندهند آن را در دین خود متهم کنند و امثال این امور.

__________________________

[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 1: سوال ۱۶۴.