hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

کارآمدی ابزار اثبات اجتهاد

تاريخ الاعداد: 12/11/2023 تاريخ النشر: 12/15/2023
1750
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: سعید نورا

 

سوال[1]: آیا راه های اثبات اجتهادی که در رسائل عملیه آمده است همچنان سودمند هستند به خصوص اینکه هنگام تحقیق در مورد تشخیص مجتهد اختلافاتی پیرامون اجتهاد او دیده می شود در نتیجه آیا انسان می تواند به اطمینان خود عمل کند؟

 

پاسخ: بنده معتقدم راه‌هایی که فقها برای تشخیص اجتهاد یک نفر ذکر نموده اند عقلانی و عرفی است و روش‌هایی صرفا دینی نیست، شما وقتی می‌خواهید اثبات نمایید فلانی پزشکی متخصص است، یا خود شما جزو متخصصین و اهل خبره رشته پزشکی هستید که وقتی با او ارتباط گرفته و با او گفتگو می‌کنید و یا تحقیقاتش را مورد مطالعه قرار می‌دهید متوجه قوت علمی او می‌شوید (این همان راه «علم» است که فقها بیان نموده‌اند ) یا اینکه در این موضوع سررشته ای ندارید که متوجه تخصص پزشکی او شوید در این صورت مراجعه به متخصصین این دانش برای پرس و جو از این مسئله یک کار کاملا منطقی است خواه یک نفر باشد، خواه چند نفر؛ خواه دارای عدالت شرعی باشند یا تنها افرادی قابل اطمینان و موثّق در شهادت خود باشند. (راه «بینه» و «شهادت ثقه») در مورد دانش پزشکی، مدرک پزشکی قابل ارائه خود به مثابه خبر ثقه بلکه خبر ثقات (که در واقع کارشناسان علمی صادر کننده مدرک پزشکی معتبر برای فلان شخص هستند) در زمینه تخصص این فرد در این علم می‌باشد.

بنابراین روشهای مذکور را فقها از نصوص دینی مربوط به تقلید و اجتهاد برداشت ننموده‌اند بلکه اینها قواعدی فراگیر درباره اثبات أمور مختلف است که از نصوص عام (عمومات) و روشهای عقلانی و عقلایی - در باب ابزارهای اثبات حقوقی- گرفته شده و به همین دلیل معتقدم که این روش‌ها همچنان همخوان با یکدیگر و منطقی است.

اما مشکلی که فضای علمی امروز حوزه را در این چارچوب از دیگران متمایز می کند (اگر چه سایر نهاد‌های علمی در جهان عرب نیز مشکلات کمی ندارند که برخی از این موارد مشابه وضعیت حوزه هستند.) مشکلاتی که وضعیت را برای ما بحرانی جلوه کرده است ریشه در مواردی چند دارد که به نظرم دو مورد زیر مهمترین آنها است:

عنصر اوّل: تنش ‌هایی که در طی نیم قرن گذشته نتیجه گشوده شدن عرصه‌های نفوذ اجتماعی و سیاسی -حتی از مسیر‌ها و کانال‌های غیر علمی- پیش روی خیلی از علما ایجاد شده؛ شما امروز شاهد این هستید که امکان ادعای اجتهاد -حتی اگر در واقع مجتهد نباشد- از سوی افراد بیشتر است، زیرا پول و قدرت رسانه‌ای و نفوذ سیاسی قدرت تبلیغی فرد را افزایش داده و این دستگاه تبلیغاتی اثرگذار با توجه به منافع ثانوی توان اقناع خود و دیگران را در مورد اجتهاد فلان کس یا اعلمیت او را دارد ضمن اینکه ابزارهای                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       فریب امروزه به مراتب توسعه بیشتری یافته است. خیلی از کسانی که عادت به مستندسازی مطالبشان به منابع و حواشی ندارند قادر خواهند بود با استفاده از مطالب دیگران بدون ذکر منبع یک کتاب مهم فقهی تألیف نمایند و نتیجه امر این می‌شود که خیلی از غیر اهل تحقیق و از جمله بسیاری از خود حوزویان گمان می‌کنند آن فرد بسیار عمیق و پخته است حال آنکه اگر به منابع آن موضوع سری بزنند بعینه شاهد این اقتباس(کپی برداری) خواهند بود کمااینکه این امکان وجود دارد -و حتی رخ داده -که عده‌ای با اهداف مادی به کارگیری شده تا اقدام به تدوین و نشر مباحث علمی در بازار به نام فرد مدّعی اجتهاد نمایند. ارتباطات رسانه‌ای و توان مالی و نفوذ اجتماعی و حاکمیتی و غیره عناصری هستند که فضا را برای ادعای اجتهاد باز می‌گذارد.

یکی دیگر از خصوصیات زمانه ما که در اثر تعدد جریانات و تنش‌ها به وجود آمده این است که خیلی از صاحبنظران برایشان مقدور نیست در مورد اجتهاد فلان کس اظهار نظر نمایند زیرا این اظهار نظر منجر به تنش‌های اجتماعی و سیاسی در متن جامعه می‌شود لذا این عده‌ از علما برای مصلحت‌های ثانوی جامعه سکوت اختیار نموده در نتیجه این امر منجر به جا افتادن مرجعیت آن فرد می ‌شود حال آنکه اهل علم می‌دانند که آن فرد یا بی‌بهره از علم است یا دارای بهره‌ی اندکی در این زمینه است.

عامل دوم: نبود رویکرد مشخص و جامع برای صدور مدرک اجتهاد در حوزه های علمیه که در ادامه به توضیح آن خواهم پرداخت. امروزه در حوزه مقطع علمی مشخصی که طلاب با گذراندن آن مدرک اجتهاد دریافت نمایند مشابه چیزی که در دانشگاه‌های مدرن مشهود است وجود ندارد

و شما شاهد این هستی که طلبه ده یا بیست سال در درس فقه و أصول اساتید بزرگ حوزه شرکت می‌کند و وقتی می‌خواهد اجازه اجتهاد بگیرد سعی در ایجاد روابط نزدیک و ابراز توانمندی‌های خود در برابر استاد می‌نماید و این کار فرصت دریافت اجازه اجتهاد از استاد را برایش فراهم می‌کند. اما عده‌ی بسیاری هستند که این روحیه- یعنی همراهی و ملازمت با استاد را ندارند و لذا از این مدرک محروم می‌شوند. نهاد خاصی نیز وجود ندارند که بعد از ده سال حضور طلبه در سطوح عالی پذیرای آنها برای ارائه مدرک باشد لذا تلاش‌ها همگی فردی خواهد بود . شما در دانشگاه وقتی سطوح عالی را به پایان می‌رسانی برای دریافت مدرک باید رساله دکتری ارائه دهی و سپس اساتید آن را مورد بررسی و نقد قرار داده و بعد از دفاع کار پایان می‌یابد و این کار در حوزه قم در حد مدرک فوق لیسانس و غیره -نه در سطح اجتهاد- در حال انجام است البته هنوز خیلی جای کار دارد و به نظرم مدیریت حوزه این چنین دغدغه‌ای دارد.

و لذاست که فرایند دریافت مدرک اجتهاد در چارچوب روابط شخصی با مرجع و فقیه تعریف می‌شود نه در چارچوب یک قانون فراگیر که زمینه را برای دریافت مدرک به صورت همگانی فراهم نماید. ضمن اینکه ممتحنین این حوزه هم از فیلتر‌های خاصی عبور می‌کنند لذا اگر کسی ملکه اجتهاد را داشته باشد اما به لحاظ فکری و سیاسی مورد تأیید نباشد خیلی دشوار است از این جهت مورد تأیید واقع شود، زیرا با موضوع برخورد شخصی و سلیقه‌ای شده و کار گره خورده و به دنبال آن گروه‌های فشار تشکیل می‌شود و برآوردها و سنجش‌ها بعضا جنبه شخصی پیدا نموده و چنانچه فرد به جریان فکری خاصی منسوب باشد ممکن است مورد تخریب واقع شود و در نتیجه آقای مجتهد از صدور گواهی اجتهاد برای این فرد طفره می‌رود و از سوی دیگر اگر فردی در مقابل جریان خاصی موضع دارد و بایست مورد تقویت قرار گیرد و یا با توجه به مصلحت‌های کلان و در برابر شخص و جریان رقیب نیاز به وجاهت‌بخشی دارد ممکن است سخت‌گیری های لازم در این رابطه با او وجود انجام نشود.

این را نیز باید مدنظر داشت که برخی از فقها بر أساس تجربه کلا از دادن اجازه اجتهاد حتی برای افراد شایسته طفره می‌روند زیرا گاهی فرد دریافت کننده اجازه اجتهاد دست به رفتار‌ها و اظهارنظراتی می‌کند که در پایان پای مرجع را به میان می‌کشد که چگونه به فلانی اجازه اجتهاد داده؟ و از همین روی شاهد اینیم که برخی فقها در این مورد کاملا دست به عصا رفتار می‌نمایند و نظر به همین پیچیدگی‌ها، هر چه دایره مقلدین یک مرجع توسعه می‌یابد احتمال صدور اجازه اجتهاد از سوی او کمتر می‌شود.

  

علاوه بر آنچه گفتیم تحولات فکری قرن اخیر باعث ایجاد سبک‌های اجتهادی متعددی در حوزه‌های علمیه شده‌ است و این باعث شده طرفداران هر سبک رقبای خود را به رسمیت نشمرده و آنان را سطحی و خلاف عرف و لغت و صرفا منبری و دلیل تراش بدانند که این خود بر روند صدور گواهی اجتهاد تأثیرگذار است. این پدیده تا حدودی واقعیت دارد (البته نه اینکه حوزه علمیه کاملا اینگونه باشد، چنین حرفی بدور از انصاف است) اگرچه معتقدم دارندگان اجازه اجتهاد اکثریت قریب به اتفاقشان بر اساس عرف حوزوی مجتهد به شمار می‌آیند و موارد اندکی است که مجتهد نباشند اما بسیاری نیز هستند که مجتهدند اما اجازه‌ اجتهاد نیز دریافت ننموده‌اند، بله ممکن است با افرادی مواجه شوید که اجازه اجتهاد داشته باشند اما به علت دوری از فضای بحث و تدریس از ملکه اجتهاد فاصله گرفته باشد و این پدیده در عده‌ای از افراد مسن که به بحث و تدریس ادامه ندادند کاملا مشهود است؛ لذا عده‌ای از فقهای معاصر همچون مرحوم سید محمد حسین فضل الله قائل بودند که در مقوله اجتهاد و تقلید، تمرین و ممارست اجتهادی مستمر، ضروری است و این سخن تا حدودی منطقی می نماید.

بنابرین اختلاف سلایق در مرحله عمل به معیار‌های تشخیص اجتهاد و و عبور از این مرحله دشوار ممکن است چنین تصویری در اذهان ایجاد نماید که این راه‌های پیشنهادی توسط فقها از کارامدی لازم برخوردار نیست یا حداقل اینکه با دقت و امانت بیانگر واقعیت نیست -نه اینکه ذاتا نقصی داشته باشد بلکه درست مورد اجرا واقع نمی‌شود- اما باید دانست که فقها فرموده‌اند: در چنین حالتی تا اجتهاد فردی ثابت نشده نمی‌توان او را مجتهد دانست و اگر گواهی‌های دچار اختلاف شد بایستی به خبره‌ترین و موّثق‌ترین مورد مراجعه نمود و الا بر اساس قاعده این گواهی نامه ها از حجیت‌ ساقط می‌شود.

اما اطمینان شخصی به اجتهاد یک فرد هم مادامی که از سوی فردی آگاه و مأنوس با فرایند اجتهاد و ماهیت آن نباشد-به نحوی که فرد اگرچه خودش مجتهد نباشد اما توان ارزیابی افراد را بدین لحاظ داشته باشد - به هیچ عنوان به لحاظ علمی دارای ارزش نمی‌باشد، در غیر این صورت این اطمینان شخصی همانند اطمینان یک فرد معمولی به خبرویّت دیگری در علم پزشکی است در حالی که آن دیگری نه دارای مدرک لازم و نه شهرت کافی در این زمینه بوده و نه مورد امتحان واقع شده است.

 

 

 


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 1: سوال 144.